تبلیغات
xx   Rainy world :)♡ - عنوان نمیخواد
از اونی که دلشو شکوندیو سکوت کرد بترس ! اون ... حرفاشو به خدا گفت :)!

عنوان نمیخواد

یکشنبه 22 بهمن 1396 09:31 ب.ظ

نویسنده: °•°•°ArezoOo°•°•°

کنیچیوا مینا سان !

او گن کیدسکا ؟؟
ببخشید پست نمیذارم
آخه...هیچ اتفاق خاصی نمیوفته...
حالا یه اتفاق افتاد...
خیلی بد بود...
بعضی جاهاش...
خب...ماجرا از این قرار بوعد:
صب با لگدای مادر از خواب پا شدیم...
رفتیم آماده شدیم...
بعدش به زور مامی یه لقمه بهم خروند...
سرویس بوووووووووووووقید...
رفتم سوار شدم الناز (دوستم) هم کنارم بود...
یادم نمیاد چی گف من روم به پنجره بود می خندیدم...
یه پسره ی GOOOOOH منو دید...
یه لبخند زد...
بهش FUCK دادم...   ://////
دید...   :||||
برام مهم نیس دید یا ندید ناراحت شد نشد...
رفتیم رسیدیم مدرسع...
رفتم نشستم جام...
دبیر گرامی و قرانقدر...
یه عکس آورد نشون داد گف بکشین من علان میام...
همییییییییییییییشه خدا کارش همینه...   :////
میره تا یک ساعت نمیاد...
ع.و.ض.ی...
ولی به نکبتی دبیر علوم نمیرسه...
دبیر رف...
من الناز ور میرفتیم با نقاشیمون...
سارا(یکی دیگه از دوزتام)...
چرخید از پشت گفت : آرزو . الناز ببینین...
یابو به جا اینکه نقاشی بکشه...
اسم عشقای ملت رو نوشته...  :○
مثلا...
لیلی...
مجنون رو دوزت داره...
نوشته:
لیلی=مجنون...
حالا نوشته...
فلانی = فلانی
فلانی = فلانی
الناز = محمد گلزاده (گلزارو نوشته بود گلزاده واااااااااااااایییییی)
النازو دیدم گفتم :پخخخخخخخخخ...
یه دونه پس کله ای خوردم...
بعدش
آرزو ( که منم ) : عشق کره ایش که اسمشو نمیگه...
من جوووووووووش عاوردم...
( عاقو یه مدت طرفدار لی جونگ سوک بودم...الان نیستم :)  اسمشو نمیگفتم...نمیدونم چرا )
خب من جوووووشششششششششش عاوردم...
گفتم:سااااارااااااااااا ؟؟؟!!!!!
تازه واس خودش نوشته هیچ...
میدونم خودش یکیو دوس داره...هاها!
بهش گفتم لوت میدم...
بعدش دیدم سارا و بچه عای کلاس خیلی ساکتن...
سرمو آوردم بالا...
دبیر قششششششششنگ واستاده بالا سرم...
از اون نگاها داش...
من مث کچ شده بودم...
برگرو گرفت از دستم...
سارا جییییییییییییییغ:خانم بخدا بازی می کردیم...
دبیر:صبر کن اینو به مدیر نشون بدم...
برگرو گذاشت لای دفتر کلاسی...
چند دقیقه بالاسرمون ایستاد من اصلا استرس میمردم...
یکی خدا خیرش بده اومد در زد یچی گف دبیر رفت...
همین که دیر رف بیرون سارا از جاش بلند شد رف دفتر کلاسی رو باز کرد برگرو برداشت ریز ریز کرد چپوند تو حلقش جویدش تف کرد تو سطل...
اومد نشست گفتم سارا اون دو روز دیگه برگرو میخواااد چیییییییکاااار میکنی تو؟؟
گف یادش میره...
من:×_×
همه با غم و اندوه نقاشیامونو کشیدیم...
بعدش اومد جم کرد نقاشیارو رفت...
زنگ خورد از در رفتیم بیرون زنگ کلاس خورد...
اومدیم نشستیم...
امتحان علوم داشتیم...
دبیر عزیز علوم اومد...
برگه هارو پخش کرد...
چند دقیقه گذشت...
دبیرم که ماشالا بزنم به تخته 800 تا چشم داره...
2 تا بدبختو دید که دارن تقلب میکنن...
خودکار قرمز یه 0 واسشون گذاشت...
بدبختا هم گریه و زارییییی:خانم بخدا بار اخر...بخدا دیگه نمیکنم...
دبیرم قبول نمیکرد...
البت ما هم تقلب میکردیم...
ولی تقلب ما از نوع مدرن و جدید بود و لو نرفتیم...
من برگمو دادم رفتم بیرون...
کلاس هفتما هم انگار امتحان داشتن...
چنتاشون داده بودن...
بعدش یکیشون مث پلنگ پرید جلوم گف:برام یه آیاتو می کشی؟؟(من عاشق آیاتو بودم ولی به این نتیجه رسیدم که از آیاتو خوشم نمیاد)(خودم نمیدونم چی گفتم :/  )
من نمیدونم اونا از کجااا فهمیدن من اوتاکو ام و انیمه عاشقان شیطانی دیدم و بلدم نقاشی بکشم...
من:⊙-⊙
بعدش گفتم باوش...
( از هنر بدم میاد ولی گرافیک رو دوست دارم...برای همین خوب میتونم شخصیت های کارتونی و...بکشم)
زنگ بعدش ورزش داشتیم...الناز هم اومد بیرون...
دبیر ورزش نداریم برای همین آزااااااادیم. 
خب من با دوستم الناز یه نیم ساعتی دور خودمون چرخیدیم اخرش حوصلمون سر رفت و رفتیم تو کتابخونه گشتیم تا یه کتاب باحال پیدا کنیم ولی هیچی نبود.
بعدش توی کمد ها یچیزایی پیدا کردیم...
یه تنگ بود توش خرت و پرت ریخته بودن...
خالیش کردیم...
الناز یه گل سر(من موندم گل سر تو مدرسه؟...)برداشت و گفت اینا اینجا چیکاد میکنن؟؟!!
صدای پا میومد...
من الناز سریییییییع داشتیم خرت و پرتا رو جم میکردیم....
زیاد بود جم نمیشد...
دستگیره اومد پایین و معاون وارد شد...
من و الناز سریع واستادیم دستامونو پشت سرمون قایم کردیم...
معاون:شما دارین چیکار میکنین؟؟
من:داشتیم...نگاه میکردیم (معاونمون خیلی ترسناکه نمیدوستم چی بگم)
بعدش دیگه هیچی...
.....................................
تنبیه شدیم کللللللللللللللللللل کتابخونه رو تمیز کنیم...
زنگ ورزشمون به همین کارا گذشت...
بدبخت به من میگن...



دیدگاه : نفر نظر دادن...
آخرین ویرایش: یکشنبه 22 بهمن 1396 09:45 ب.ظ



]