تبلیغات
xx   Rainy world :)♡ - عاقا من چرا اینقد بدبختم :| ؟ نه چرا واقن؟ :|
از اونی که دلشو شکوندیو سکوت کرد بترس ! اون ... حرفاشو به خدا گفت :)!

عاقا من چرا اینقد بدبختم :| ؟ نه چرا واقن؟ :|

جمعه 20 بهمن 1396 02:09 ق.ظ

نویسنده: •♡~バーハル~♡•






سرکلاس فناوری بودیم :|| (:||||||)
همین چارشنبه
منو سارا پیش هم نیمکت اخر نشسته بودیم
من یه قیچی دستم بود
معلممون هی حرف زد هی حرف زد منم حوصلم سر رفت :"|
اصن نمی فهمیدم چی میگه :"|
هی داشت در مورد روش نگهداری بلدرچین میگفت :|
نه خدایی این به چه درد من میخوره ؟ :|
بگذریم
جوگیر شدم به سارا گفتم بیا مقنعه ی فاطمه رو (نیمکت جلوییمون نشسته بود) ببریم :|
اونم که قشنگ مشخص بود حوصله ی درس گوش دادنو نداره یه لبخند از سمت چپ صورتش تا سمت راست صورتش زد :|
عاقا بعد ما اومدیم به اندازه ی ۲ میلی متر مقنعشو ببریم که نفهمه بریده شده
سارا قرار بود ببرتش
هی قیچیو میوردیم هر کاری می کردیم پاره نمیشد مقنعش :|
اصن روانی شدیم اعصابمون خورد شد قاطی کردیم :|
من قیچیو از دست سارا گرفتم با عصبانیت گفتم اهه خعک بر سرت بده من
قیچیو گرفتم که دو میلیمتر از مقنعه ی فاطمه رو کوتاه کنم که همون لحظه معلممون ظاهرا فهمیده بود به درس گوش نمی دیم گفت : سارا عزیزم لطفا برامون توضیح بده نکات رعایت نظافت بلدرچینو :|||||
سارا هم بلند شد هی "ام ام " کرد
منم ترسیدم گفتم الان از منم میپرسه
(اخه منم بلد نبودم دیگه)
استرس گرفتم قیچیو فشار داد...
عاقا یهو یه صدای " قچ" بلندی اومد...
نگا کردم دیدم حدود ۱۵ سانتی متر از مقنعه ی فاطمه رو بریدم :|
هیچی دیگه سریع قیچیو گرفتم زیر میز گذاشتم
همون زنگ فازگرفته بودیم بدجووووور
رفتیم جلد چیپسو اوردیم یه قلب ازش بریدیم با چسب رازی چسبوندیم به مقنعه ی فاطمه بعد سارا با گچ های نیمکت گند زد به مقنعه ی فاطمه :|
عاقا کلااااااا ریدیم بهش :|
بعد سارا جوگیر شده بود رفت مستقیم به 
فاطمه گفت مقنعت پاره شده
منم گفتم وااا راست میگه شاید گیر‌کرده به میزی جایی
بعد هی منو سارا عین احمقا میخندیدیم :||||
فاطمه گفت کار کودومتون بوده
سارا هم مستقیم به من اشاره کرد
هیچی دیگه فاطمه گفت به مدیرمون شکایتم میکنه ^-^
***
همین دو ساعت پیش اومدم برم تو حموم پام گیر کرد به لبه ی در با دماغ افتادم تو تشت آب بعد تشته سر خورد با کله رفتم تو دیوار :| ینی یطع نخاع شدم جون شما :| الان احساس می کنم مغزم باز شدهباهوش تر شدم :|





دیدگاه : کامنت ♡
آخرین ویرایش: جمعه 20 بهمن 1396 03:05 ق.ظ



]