تبلیغات
xx   Rainy world :)♡ - انتقاد های هیجان انگیز بچه های کلاس :|
از اونی که دلشو شکوندیو سکوت کرد بترس ! اون ... حرفاشو به خدا گفت :)!

انتقاد های هیجان انگیز بچه های کلاس :|

شنبه 23 دی 1396 05:14 ب.ظ

نویسنده: •♡~バーハル~♡•
موضوع: خاطرات طنز ?


سلام 
امروز آخرین امتحان نوبت اولم که " عربی" بود رو با شادابی تموم کردم D:
لازمه که بدونین به معنای واقعی " ریدم " D:
ولی گور بابای هر چی امتحانه D:
بُذگریم... D:
امروز زنگ علوم معلم علوممون گفت که درس نمیده و به جاش ما باید انتقاداتمونو  به صورت کاملا شیک و مجلسی نوشته و تحویل اییشون بدیم D:
اما کلاس ما کجا و انتقاد محترمانه کجا D:
من خودم اولین نفری بودم که برگمو بش دادم
من نوشتم براش :
با سلام و احترام
بنده یکی از دانش آموزان نخبه و دانا و همچنین زیبا روی شما هستم. اینگونه بگویم که فردی شگفت انگیزم.
یکی از روزهای پاییزی که دیدگانم را بر روی دنیا بسته بودم ، چهره ی درخشان شما خاطرم را درگیر ساخت.
شما را در خواب دیدم اما متاسفم زیرا نمی خواهم خوابم را برایتان بگویم :|
حتی خود نیز ز آن خواب هراس دارم :|
+ خانم ناموصا یکم نکته بنویسین یادداشت کنیم چ وضعشه عع :|
(این خوابی که در موردش دیدم خیلی بد بود. ینی بد از نظر اتفاق بد نبود یا مثلا وحشتناک نبود. خیلی بد بود ینی چجوری بگم +۱۸ بود:|||| تا حالا از این خوابا ندیده بودم نمی دونم چی بود اصن عین یه کابوس بود)
خلاصه من اینو نوشتم دادم به سارا که بره بده به خانم
بعد قرار بود سارا کاملا نامحسوس بره که خانم نفهمه نامه از طرف کیه
سارا عین افلیجا با یه نیشخند گشاد رفت جلو خانم گفت بفرمایید
اومد بره بعد خانم : این چیه
سارا : از طرف یکی از دوستامه
خلاصه سارا برگشت پیش ما نشست
بعد من خدایی طبیعی بازی می کردم اما سارا و مبینا و سها و بیتا شورشو دروورده بودن
همین که خانم برگه رو وا کرد سها داد زد : بهار بهار بهاااار داره میخونه داره میخونه
سارا : بهاررر خعک برسرتتت
بیتا : خوووند خوووند
مبینا : بهاااار بهااار
کل کلاس نگام کردن
بعد من : خوشبختی در کمین ماست D:
اینارو هم داد میزدن میگفتنا
ینی همه ی کلاس فهمیدن نامه از طرف کیه
بعد دیگه بقیه ی بچه ها نامه ها رو دادن...
همه هم از تهههه فحش نوشته بودن
اونم +۲۵ D:
خب خلاصه بعضی از نامه ها که قابل خوندن بودن خانوم "لطف" کردنو خوندن :/
نرگس : سلام . شما فَکتان بسیار کج میباشد و این مرا آزار میدهد. لطفا  فک خود را از انحراف نجات دهید.
پریماه : خانم من شما را دوس. اما شما مرا ندوس. شما آدم بود.اما ما آدم نبود. امیدوارم که مرا دوس. هر چند که چیزم چیزش :| (سانسور شدااا)
آیلا: سلام با احترام باید گفت شما که به این شدت ادعای معلم بودن میکنید ممنون میشم یکمیم خودتون کتاب اخلاق رو مطالعه کنید. با تشکر
مهرانه : خانم اومد برگه ی مهرانه رو باز کنه بعد مهرانه خییییلی تاش زده بود نیم ساعت طول کشید تا خانم بازش کرد بعد گفت : آناناس :|||||||||
هیچی دیگه نامه ی مهرانه این بود : آناناس :| خیلی ژذاب و مختصر :/
بعضی از بچه ها خعلی دری وری نوشته بودن
مثلا یکی (نفهمیدیم کی بوده) نوشته بود : شوهرت چ حالی میکنه ژون :||||||||||||||||||
حالا بقیشون فاجعه بودن نمی تونم بگم :)
***
فردا هم اردوی توی مدرسه داریم :||||
اگه اتفاق خاصی افتاد می نویسم :\




دیدگاه : کامنت ♡
آخرین ویرایش: جمعه 20 بهمن 1396 02:32 ق.ظ



]