تبلیغات
xx   Rainy world :)♡ - فاجعه ای که به بار اوردیم و در نتیجه کم شدن انضباط.... :|
از اونی که دلشو شکوندیو سکوت کرد بترس ! اون ... حرفاشو به خدا گفت :)!

فاجعه ای که به بار اوردیم و در نتیجه کم شدن انضباط.... :|

یکشنبه 17 دی 1396 10:00 ب.ظ

نویسنده: •♡~バーハル~♡•


همین اولای امسال بود
ما کلاسمون شلوغ ترین و زرنگ ترین کلاس مدرسس :| 
یه چن نفرو داریم که خدااااای دعوا کردنن :/
به اسم :
مهرانه ، پارمیدا ، سارینا
حالا یه مشخصاتی از اینا میگم که یه قیافه ازشون توی ذهنتون باشه :|
سارینا : موهاش تا زیر کمرشه ، ریزه میزست ، چشاش درشته و مشکیه ، پوستش گندمیه (خیییییییلی خوشگله این بشر )
مهرانه : قدش بلنده ، لاغررره ، چشای ریزو قهوه ای ، موهاش فره
پارمیدا : بلنده ، معمولیه و سفیده ، چشاش قهوه ایه
**
آقا اینا تا تقی میخوره به توقی کل مدرسه رو رو سرشون خراب می کنن
یه بار هفتمیا اومدن به ما گفتن " فنچ" :||||
ما هم مث سگ بهمون برخورد :|
سارینا جوگیر شد سر هفتمیا داد زد : شتتت ببین کی به کی لقب میده 
مهرانه به هفتمیا : ببینین عشقولیام یه کیلو گوه تو فِر پختم ، کی میاد تقدیمش کنم؟
خلاصه بگم که یه روز اینا داشتن مثل همیشه مسخره بازی در میوردن 
(دروغ چرا :| خودمم جزشون بودم)
بعد تا اینکه از بین هفتمیا یه دختری به اسم کیمیا اومد با مهرانه دعوا کرد.
سارینا هم همین که کیمیا رو دید وحشی شد... :|
حالا بذارین بگم چرا
سارینا قبلا یه پسری رو دوس داشته که پسره به خاطر کیمیا سارینا رو ول کرده :||||||||||||
آقا همین که کیمیا و سارینا همو دیدن ، این ینی ی آشوب وااااقعی :/
سارینا : اییی جاااااان مو طلاییمون اومد (کیمیا موهاشو کلا طلایی کرده :| بعد ابروهاش سیاهه :|| خیلی ضایس :|)
کیمیا به سارینا : اوووف فنچوووولیم (سارینا ی کوچولو ریزه میزس)
این وسط بقیه ی بچه های مدرسه : :|
همین که مهرانه متوجه ی سارینا و کیمیا شد دیگه وضعیت دااااغونننن شد... :|
آخه مهرانه صمیمی ترین دوست ساریناست
آقا اینا تاااا جوووون داشتن به هفتمیا فحش دادن :|
دارو دسته ی کیمیا هم از کیمیا دفاع می کردن
کلا تو حیاط جیغو داد شده بود که یهو یکی عربده کشید : دفتتتتتتتر
همه نگا کردیم دیدیم مدیرمونه...
ینی در عرض یه ثانیه همه در رفتن :|
سارینا و کیمیا و مهرانه و دوستای کیمیا همه رو بردن دفتر :|
من هم با اون جماعتی بودم که در رفتن
خلاصه ما سریع به سمت کلاسامون دویدیم 
پارمیدا هنو ول کن نبود داشت با هفتمیا دعوا میکرد
ماهم همگی اومدیم پشت پارمیدا رو گرفتیم
قشنگ دم در دفتر هم بودیم
خییییلی شدید دعوامون شد 
پارمیدا سر هفتمیا داد کشید گفت : بهتون یاد ندادن با بزرگ ترتون چجوری رفتار کنین!
ببینین اینو گفت بعد یکی از هفتمیا محکم پارمیدا رو هول داد.....
آقا یهو صدای انفجار یه چیزی اومد و همههههه جیغ کشیدن
اصلا گوشام اون لحظه کر شد
همه به سمت حیاط دویدیم
در دفتر باز شد معلما همشون با سرعت اومدن بیرون دفتر
دستشونم روی سرشون بود
حالا ببینین چی شد
اون لحظه که هفتمیه پارمیدارو هول داد پارمیدا با کله مستقیم خورد تو شیشه ی دفتر...
شیشه ی دفتر هم کلا شکست
ینی کلا شیشه ی دفتر ریخت پایین
ما هم همه فرار کردیم
پارمیدا کلا افتاده بود رو زمین
معلما فک کردن مُرده
نه تنها معلما که همه فک کردیم مرده
چن لحظه سکوت مطلق بود
تا اینکه پارمیدا پاشو به نشونه ی زنده موندن اورد بالا و بلند بلند خندید
آقا ...
مدرسه پر شد از قهقهه ی هفتمیا و هشتمیا
یَک وضی بود
مدیرمون هولمون داد سرمون داد زد :
بهتون فرهنگ یاد ندادن؟ گمشید بیرون
دو کیلو هم فحش به پارمیدا داد
آقا ماهم هی میخندیدم
پارمیدا خودش پوکید اینقد خندید
بعد معانمون با عصبانت اومد گفت هم از هفتمیا و هم از همه ی هشتمیا ۲ نمره انضباط کم میشه.
ماهم باز خندیدیم :|
ینی قسم میخورم به اندازه ی نوک سوزن هم ناراحت نشدیم
چون با اطمینان کامل میگم
همینجوریشم انضباطمون صفر خالص بود :|||
اینا واااقعا اتفاق افتادااا :|
ی وقت فک نکنین چرتو پرت از خودم در میارم :|
توی کلاس ما باشین کلا با راز آفرینش آشنا میشین :/




دیدگاه : نظر :"[
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 دی 1396 12:30 ق.ظ



]