تبلیغات
xx   Rainy world :)♡ - نمونه ای بارز از خوشسانیای من :/
از اونی که دلشو شکوندیو سکوت کرد بترس ! اون ... حرفاشو به خدا گفت :)!

نمونه ای بارز از خوشسانیای من :/

یکشنبه 10 دی 1396 11:54 ب.ظ

نویسنده: •♡~バーハル~♡•

.
وسط امتحان ریاضی بودیم
بعد من کلا ریاضیو خیلی زود تموم میکنم
توی ۲۰ تا ۳۰ دقیقه 
خلاصه تموم کرده بودم برای بار ۱۰ داشتم چکش می کردم که معاونمون اومد تو کلاس گفت که کسایی که پول کلاس تقویتیو ندادن پولشو بدن
خب منم پول نداده بودم
مث این احمقا وسط امتحان دست کردم تو جیبم که پول رو بیارم یهویی همراه با پول چهار تا برگه ی نکات ریاضی هم ریخت رو میز :|||
عاقا حالا بیا اینا رو جم کن :|
از اینور مراقب امتحان با داد : تقلب نکن تقلب نکن :|
منم چشام گرد شد گفتم هان :|
بعد دوباره با داد : بلند شو بلند شو :|
انگار که مثلا قتل انجام دادم :/
آخه خعک بر سرت مگه من اصلا تقلب بلدم ؟! :|
اینجوری بگم که الکی به چیز رفتیم
همه فک کردن تقلب کردم :/
بعد بردم دفتر
من با هزار بدبختی که بابا من اصلا بلد نیستم تقلب کنم
اصلا تقلب چیه
تا حالا نشنیدم
و یه مشت چرتو پرت دیگه آرومشون کردم :|
بعد اینا اومدن گفتن حالا دوربین های مدار بسته رو یه چک می کنیم ببینیم چی میشه :/

حالا این وسط هم یه چند تا مزاحم دورو برمن که هی شایعات مسخره که اصلا نمی تونم بگم توی فضای مجازی پخش می کنن ..
حالا ببینین برا چی
برای اینکه یکی اومد گفت بیا باهم رل بزنیم منم گفتم جم کن اصلا من اهل اینچیزا نیستم و رفتم مستقیم به بابام گفتم حالا رفتن از سر لج خودشو دوستاش  یه مشت چرتو پرت خیلی زشت درمورد من گفتن که اصلا واقعیت ندارن
خلاصه اینکه ببخشید آخه بیشتر از این نمی تونم توضیح بدم
اصلا نمی خوام در موردشون فک کنم
چن روزه حالم خ بده 
ینی بدبخت تر از خودم ندیدم




دیدگاه : نظر
آخرین ویرایش: دوشنبه 11 دی 1396 10:02 ب.ظ



]