x   ★خـ ـاطراتـ دو دوستـ★ - جنگ فندوم ها در مدرسه

جنگ فندوم ها در مدرسه

جمعه 3 شهریور 1396 11:11 ب.ظ

نویسنده: ♥♪Liana♪♥
موضوع: خاطرات دوستانه ? خاطرات طنز ?
خب من توی پست اولم گفتم که بلیبر،دایرکشنر،زیکوآد،هری گرل و سوییفتیم.
این خاطره ام مربوط میشه به این فندوما.
آقا اگه امتحانای ترم دو رو فاکتور بگیریم تقریبا آخرای سال بود:]
اکیپ ما مث همیشه بیکار و بی اعصاب بود و منتظر یه بهونه بود تا منفجر بشه.
توی کلاس نشسته بودیم تا اینکه یه نفر بهونه دستمون داد.
یکی از پررو ترین،بیشعور ترین و حرص درار ترین دخترا توی کلاسمون که اسمش کیمیا بود اومد وسط کلاس و داد زد: اکسو بهترینه و ما اکسو الا بهترینیم.
آقا قبل از اینکه من منفجر بشم ستی که دایرکشنر بود بلند شد و گفت:هووووو بوقلمون تا وان دی هست اکسو بره سوسک بخوره.
کیمیا که عصبانی شده بود و فرقی با ما نداشت اومد سمت میز ستی و گفت:اکسو بهترینه وان دی کیه توروخدا.چندش ترین و بد صدا ترین گروه...
همین کافی بود که منفجر شم.
داد زدم و گفتم:هووووو هییییییی دو کلمه از مادر عروس.اون چشم بادومیا با اون صدای حال بهم زن برن مستراب سیفون و بکشم.(ببخشید زیادی عصبی بودم:/)
همین کافی بود که همه ی اکسو الا بیان سمت میز ما.
ما ام شروع کردیم به دعوا باهاشون.
اوضاع همینجوریش خراب بود تا اینکه یه سوییفتی پاشد و گفت:وان دی و اکسو به پای تیلور نمیرسن.
من و استار که هم سوییفتی بودیم هم دایرکشنر یه نگاه گنگ بهم انداختیم که یعنی:از کی دفاع کنیم؟)
ستی شروع کرد به دعوا با سوییفتیا.
نمیدونم یهو چیشد که پای بلیبرا ام کشیده شد وسط.
دیگه داشت گریم میگرفت.
بلند گفتم:ابوالمالی روح سرگردان اینا رو به تو میسپارم.
یهو همه ساکت شدن و اتفاقی که بعدش افتاد باعث شد به گوه خوردن بیفتم که چرا این حرف و زدم:^)
سرگروه بلیبرا که اسمش عسل بود گفت:لی لی مگه تو بلیبر نیستی؟!
من:چرا.
عسل:خب بیا تو گروه ما دیگه.
قبل از اینکه من حرفی بزنم سرگروه دایرکشنرا که ستی بود گفت:لی لی
گوه خورده بیاد گروه شما لی لی دایرکشنره.
من:-_-خب من بلیبرم هستم ستی.
ستی:که چی؟باید بیای تو گروه ما.
پانیذ سرگروه سوییفتیا گفت:لی لی تو مگه سوییفتی نیستی؟!
من با آه:آرههههه.
پانیذ:پس میای تو گروه ما.
من:گوه خوردم.
آقا اینا هی بحث میکردن که من برم پیش کی که ستا که هری گرله گفت:لی لی سرگروه هری گرلاس پس میاد پیش هری گرلا.
همه دادشون درومد.
فک نکنین خاطر خواه دارم تو کلاسمون؛چون پررو ام و با زبونم روی هرکسی رو کم میکنم همه میخوان برم تو گروهشون.
آقا خلاصه معلم هنوز نیومده بود و اینا پای زیکوآدای بدبخت و بی گناهم کشیدن وسط.
من اون بالا مث فرمانده ی جنگ وایساده بودم و از همه دفاع میکردم.(از بس آدم نیکیم من:!)
آقا تنها فندومایی که باهاشون دعوا میکردم اکسو الا و سلنا تورا بودن.
خرخونامونم مث احمقا هی مارو نگاه میکردم.معلومه یا تا حالا آهنگ نگوشیدن یا تتلویی چیزی میگوشن:D)
جنگ داشت وحشتناک میشد.
من بدبختم هی از این فندوم به اون فندوم میرفتم و مث وکیل اون فندوم ازشون دفاع میکردم.
دیگه کم کم داشت دعوا به جاهای باریک کشیده میشد به طوری که به خواننده های بدبخت فحش ناموسی میدادن!!
تا اینکه با باز شدن کلاس همه ساکت شدن و من برای اولین بار از دیدن خانوم اجتماعیمون"شجاع"خوشحال شدم.
همه ساکت شدن و رفتن نشستن چون شجاع فوق العاده سگ اخلاق بود و باید حتما میرفتی میشستی وگرنه نمره ی یه امتحانت و قشنگ جبران میکرد.(یعنی تا میتونست گند میزد به نمره ها:!)
همه نشستیم و من با نفرت به کیمیا نگاه کردم که اون به من یه نیشخند زد که قشنگ دوست داشتم اون لحظه خفش کنم!!(اکسو ال احمق:/\)
بعد از یک ساعت مهری که زیکوآد بود بهم نگاه کرد و گفت:لی لی خدایی یه روز اگه مجبور باشی یه فندوم و انتخاب کنی کودوم فندوم و انتخاب میکنی؟!
اون لحظه بود که میخواستم سرم و بکوبم به میز.
با چشمایی از عصبانیت سرخ شده گفتم:نمیدونم×__×ایشالا تا اون روز سکته ی مغزی میکنم میمیرم.
مهری که متوجه ی وضعیتم شد خودش ساکت شد و ماجرای جنگ فندوم ها در اون روز بالاخره تموم شد.
______________________
امیدوارم خوشتون اومده باشه.
بگین فن کی یا کیا هستین و تو کودوم فندوم هستین.
فعلا بابای.



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 14 مهر 1396 05:56 ب.ظ



]   کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر