x   ★خـ ـاطراتـ دو دوستـ★ - نمایش 22 بهمـــــــــن پارت دو X____X

نمایش 22 بهمـــــــــن پارت دو X____X

چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:22 ب.ظ

نویسنده: ✦Minami Eli✧
موضوع: خاطرات طنز ?

http://uupload.ir/files/rj4f_rb5r_f6f.gif

عاقا این ادامه ی نمایش 22 بهمنه....

بلاخره با کلی دردسر رفتیم رو صحنه و پرده ی اول رو بازی کردیم ._.
انقدررررررررر بی حال و مسخره بازی کردیم صدای همه در اومد :/ دیالوگ هارو کامل بلد نبودیم :/ نمیدونستیم کجا و کی باید دقیقا چیکار کنیم :/
معلم پرورشی هم از اون ور داشت هعی حرص میخورد ریشه های روسریشو میکند O__O
از چشاش میتونستیم این حرفو بخونیم: بذارید تموم شه تک تکتونو میکشم @__@
کلا نمایشمون 3 تا پرده بود...
پرده ی دوم موضوعش این بود که فرح و شاه داشتن با هم شام میخوردن و یه سری حرفا میزدن :/
منم که ماشاء ا... آشنایی دارید که اصلاااااااااا بلد نیستم نمایش بازی کنم B___B
اینجوری بود که فرح از جاش بلند میشه و در کنارش شاه هم بلند میشه ._. این زهرا که در نقش شاه بود، یه شنل سیاه خیلیییییییییییییی بلند پوشیده بود جوری که شنل رو زمین کشیده میشد  P__P همه هم بهش میگفتن بلاخره این شنل تو دردسر ساز میشه گوشش بدهکار نبود @__@
خلاصــــــــــــــــــــــــــــه...
رسیدیم به پرده ی دوم، من از جام بلند شدم دیالوگامو گفتم ._.
وختی شاه میخواست از جاش بلند شه...
شنل زیر پای مبارکشان گیر نمود و با مغز پخش زمین گردیدند
قیافه ی من: ._.
بچه ها:
خانم پرورشی هم چشاش پر خون شده بود حتم داشتم مارو میکشه <_< همه ی اکیپم اون پشت از خنده مرده بودن N__N منم خندم گرفته بود ولی نمیتونستم بخندم اون موقع رسما پرورشی اعدامم میکرد :/
خودمو جمع و جور کردم یه چیزی گفتم، پاشد بقیه ی دیالوگامونو گفتیم :/
عاقا وختی دیالوگامون تموم شد اینجوری باید بشه که اون دو نفری که انتخاب کردیم پرده رو بکشن :/ حالا اینا اونجا دارن لج بازی میکنن ._. هرچیییییییییییی با دست اشاره میکنیم (چون رو صحنه بودیم نمیتونیم حرف بزنیم که :/) بابا اون پرده ی بی صاحابو بکشــــــــ :|
انگا داریم با دیوار حرف میزنیم "_" اینو بگم که ما چند دقیقه رو صحنه همین جوری واستاده بودیم کل سالن تو سکوت فرو رفته بود ._.
بلاخره پرده رو کشیدن رفتیم تو <__< تا پرده کامل کشیده شد یهکو صدای خنده شلیک شد :/
ماهم کامل پوکر همه با هم گفتیم پرده ی بعدی رو عالی اجرا میکنیم :)
اما نمیدونستیم اون بدتر نابود میشه :/
پرده ی سوم رو سریع تر شروع کردیم چون چیز خاصی نداشت، باز دوباره فرح بود با یکی از دوستاش که همون سمانه ی فقید خودمونه ._.
عاقا موضوع این بود که یه ذره دیالوگ میگفتن بعد سمانه رو یکی از پاهاش زانو میزد، تعظیم میکرد هعی میگفت بانوی من و هرسری دیالوگاش متفاوت بود :/
بعد هرسری باید یه قدم میاومد عقب منم عین خیار پشت میزم فقط نگاش میکردم -___-
دیالوگامونو به نحو احسنت گفتیم عالییییییییییییی شد ._. کم کم داشتم به این فک میرسیدم که نکنه واقعا این پرده خوب شهولی ما که از این شانسا نداریم :/
رسیدیم به اون جاش که باید تعظیم میکرد و اینا...
عاقا سنی که توش نمایشو اجرا میکردیم خیلی از زمین فاصله داشت یعنی در حد 1 متر ._.
این سمانه ی ما هر قدم که میرفت عقب تر بیشتر احتمال پرت شدنش وجود داش ._.
یعنی به جایی رسید که کل بچه ها میگفتن: نیــــــــــــــــــــــــــــا! دیگه عقب تر نیـــــــــــــــا!
سمانه هم اول یه ذره مکث کرد بعد فک کرد دارن مسخرش میکنن باز به کار خودش ادامه داد -__-
هعی می اومد عقب تر بچه هاهم بلندتر داد میزدن :/
در همین حین بود ک اینقدر اومد عقب واقعا پرت شد :/
یهکو همه با هم داد زدن: بگیریدشـــــــــــــــــــــــــــــ
هرچند بلاخره با مغز پخش زمین شد تا 1 هفته نمیتونست درست را بره P__P
پرورشی هم مارو تو ذهنش اعدام کرد ._. تصمیم گرفت دیگه بهمون هیچ کاری نده :/ تا یه ماه هم سوژه ی همه شدیم :/
خب بسه دیع چینگدر طولانی بود برید خونه هاتون ._.
بابای :/



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:01 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30
]   کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر