x   ★خـ ـاطراتـ دو دوستـ★ - مدرسه:||

مدرسه:||

شنبه 14 مرداد 1396 02:35 ب.ظ

نویسنده: ❤M_ Malfoy❤
سلام سلام:|
یه چن وقت بود آپ نکرده بودم:/
حالا یه خاطره براتون دارم:|
آقا ما 4شنبه پاشدیم همراه مادر گرامیمون پاشدیم رفتیم مدرسه-_-
برای ثبت نامو اینا
رفتیم دیدیم که بعــــــله
جمعشون جمع-_-
مدیرمون که فقط زیر چادره و چشاش پیداس:/
و معاونمون که همه ازش بدمون میاد که با اون مقنعه چونه بند دارش فقط چشم و دماغش پیداس:|
منم که حواسم بود با حجاب کامل بیام.
یه مقنعه پوشیدم و زیرش گم شدمP_____P
یه مانتوی گشادددددددددددددددددددد با ساق دست-__-
و یه شلوار گشاددددددددددددددددددد-_-
برای اینکه اون لاکهای قرمزمم پیدا نباشه دستکش تابستونه مامانم بهم داد بپوشم:|
یعنی حالم از ریخت و تیپم بهم میخورد:/
خلاصه رفتیم اون تو و احوال پرسی و اینا
بعد از کارا ثبت نامم فهمیدیم که امسال مدیر و معاون عوض میشه:)
خیلی ذوق کردم ولی به روی خودم نیوردم:|
بعد مامانم نشست با معاون و مدیرحرفید و اینا که دیدیم یه مصیبتی بهمون وارد شده-_______-
آقا ما یه معلم عربی داریم که خیلی سخت گیره
امتحانم که میخواد بگیره برای پیشگیری از تقلب میبره ما رو تو نماز خونه
یعنی فاصله ی هر شخص از نفر بعدی(چه جلو و چه عقب و چه راست و چپ-______-) دو متره ها
دو متتتتتتتتتتتتتتتتتررر
یعنی تا شعاع دو متریت کسی نمیاد-_________-
کل مدرسه از دستش عاصی شدن:|
پارسالم کلی دعا و صلوات و اینا که کاشکی این فقط ازین مدرسه برهههههههههههههههههههه
حالا ما فهمیدیم که امسال،که چه عرض کنم سال آینده این خانوم-_-
نه تنها معلم عربیه
بلکه قرآن و دینی هم این درس میده
یعنی دلم میخواست اون لحظه کلمو بکبونم تو دیوار
حالا مامانم هی به معاونمون میگفت:شما خیلی معاون خوبی بودید!
من تو دلم:خییییییییییییییییییییییلی!
مامانم:مهدیس خیلی شما رو دوست داشت!
من تو دلم:خیییییییییییییییییییلی!
خلاصه مامانم هی به معاونمون چیز میگفت که در نظر من یکی از چرت و پرت ترین حرفایی بود که من شنیده بودم:|
خلاصه معاونمون گفت که سال آینده معاون جدیدمون،خانوم حیدریه(عق)که پارسال معاون دوممون بود-_________-
حالا یه پرانتز باز کنم که ما شنبه رفته بودیم دندون پزشکی
یعنی مامانم رفته بود نشسته بود تا نوبتش بشه منو بابامم یه ذره دیر تر رفتیم
حالا بگید تو اسانسور کیو دیدمO_o
حیدری رو:|با کفش پاشنه بلند و مانتوی تنگ و اون لاکهای خوشگلش
منو میگی فقط مونده بودمT_T
 این که هی تو مدرسه عربده میکشه و حجاب حجاب میکنه چجوری اینجوری اومده بیرون-_-
خلاصه رفت تو دندون پزشکی:|
منم برای اینکه ضایع نباشه دیرتر رفتم تو
چون تو آسانسور خیلی بد نگاه میکرد:|
بعد به مامانم گفتم حیدری رو دیدی؟اونم گفتم آره منو که دید مثل این جنگ زده ها دوید تو دسشویی و روسریشو تا حدالامکان کشید جلو
اینم از معاون آینده ی ما
هیچی دیگه:|
امسال مدرسه داغونهههههههههههههههه
به معنای واقعی کلمه داغوننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
من برم مسجد بلکه یه ذره از خدا بترسمو واسه سال دیگه مثبت شم:))
اون تسبیح و جانمازم کوووووووووووووووووووووووووو
حجابو رعایت کن خواهرممممم-_-
نزار خون شهید پایمال شه:|



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 15 مرداد 1396 12:11 ب.ظ



]   کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر