x   ★خـ ـاطراتـ دو دوستـ★ - ★زنگ ریاضی معمولی... :| ★

★زنگ ریاضی معمولی... :| ★

دوشنبه 9 مرداد 1396 01:09 ق.ظ

نویسنده: ⇜❥※Bahar※❥⇝ دوستمـ تا ابد رفت...
موضوع: خاطرات دوستانه ?



دوستان ما اسم معلم ریاضیمون قناطیره :|
48 سالشه :| 
ایشون چار تا نکته ی حساس دارن :|
1- صدایی همچون طوطی و کلفت و خش دار همراه با لهجه :|
2- دماغی  غول پیکر همراه با جزییات (شامل خالهایی بزرگ در نوک دماغ - قوس های خفیف که در طول دماغ به دید می آیند :|)
3- کیسووانی مشکی-خاکستری معروف به جنگل آمازون :|
4- باور کنین این یکیو نمی تونم بگم  مثبت بیستو پنجع :'|(اما اگه جنبشو دارین بگین شاید گفتم. . . در واقع میترسم میهن بلاگ وبو ریمو کنه :|)
 ****
زنگ تفریح تموم شده بود و من همراه اکیپمون داشتیم میومدیم توی کلاس
روی نیمکتامون(طبق معمول سه نیمکت آخر بودن :|)نشستیم
کلاس فاجعه بود(خودتون که خوب میدونین وقتی معلم توی کلاس نباشه چه غوغایی پابرجاس )
یهویی اسما ، خبرچینمون اومد توی کلاس و گفت که قناطیر داره میاد
ولی هیچ کس اهمیت نداد
آقا تقریبا دو دقیقه از وقتی اسما اینو گفته بود میگذشت
من نیمکت یکی مونده به آخر ، ردیف آخر از سمت راست بودم
بعدش رفته بودم سمت چپ کلاس پیش یکی از بچه ها تا براش معنی چن تا کلمه ی بدرد بخور انگلیسی رو بنویسم :|
دقیقا یه ردیف نیمکت با نیمکت خودم فاصله داشتم
در همین لحظه یهویی قناطیر وارد کلاس شد
وای نمی دونین چه وضعی شد
همه برای اینکه برن سر جاهاشون جونفشونی می کردن اصن :|
یعنی به طوری که بالای سرتو نگا میکردی ، میدیدی یکی پرواز کننان داره از بالای سرِ مبارکت رد میشه :|
خلاصه قناطیر خیر مقدم داشتن 
منم دستپاچه شدم اومدم از نیمکتی که دو ردیف با نیمکتم فاصله داشت بپرم که برم روی نمکت خودم :|
گمونم زیادی فیلم هندی روم تاثیر گذاشته بود... :|
پامو بلند کردم
پریدم...
یعنی فقط یه میلی متر از زمین فاصله گرفتم :| بعد با سر خوردم توی نیمکت دیگه
اینقد هنگیده بودم که بلند نشدم و خودمو روی زمین کشیدم و رفتم نشستم روی نیمکت خودم.و دیدم کلا کلاس سکوته و همه زل زده بودن توی چشام 
آیلا (یکی از بچه های کلاسمون) گفت : این کی بود سینه خیز از اینور کلاس رفت اونور کلاس؟
منم هیجان زده شدم بلند سه بار گفتم : من من من
دوباره همه نگام کردن و بعد کلا کلاس رفت رو هوا
همه خندیدن
بچه های اکیپمونم هر کودوم سه بار کوبیدن توی سرم :|
حتی قناطیرم خندش گرفت :|
اصن یه وضی بود :|
*****
بالاخره قناطیر درس دادنو شروع کرد  :
قناطیر ماژیکشو برداشت ، به تخته تکیه داد و بعد با همون صدای خعلی چیزش داد زد :
دُقتَلای گُلِم :| گوش بِگیرین


دَلس دَلسه مِهِمیع


ســـــــــــــادّه نیس :|

اِگع اِلان یاد نگیرید تا دانَژگاه لِنگ میزنین :|

بعد یکی از بچه ها(اسمش آیدا بود )نتونست خودشو کنترل کنه
و خندید :|
بعد قناطیر عصبانی شد و گفت :

چَرا هَی سِر کَلاس مَ می خندید

این کالا لو نِکِنید  دُقتِلای گُلِم

بعد اومد دقیقا جلوی نیمکی که من نشسته بودم ، نور لامپ خورده بود تو قیافش کلا دمو دستگاهای دماغش در معرض دید همگان بود موهاش زیر نور چراغ پریشون تر بودن.

بعد اومدو با صدای بلند و خشدار و با چهره ای عصبانی گفت :

خُدا اون بالا یِقتونو میگیره

بعد خودش یقه ی خودش گرفت و میکشید بالا و دهنشو کج می کرد :|
وای من مرده بودم از خنده چون دقیقا کنار من داشت این کارا رو می کرد
منم مدادمو الکی انداختم پایین رفتم پایین نیمکت و یه دل سیر خندیدم :

*****
همه چیز خوب بود تا اینکه همین دیروز که خبری بد شنیدیم 
یکی از دوستام (اسمش پریماه)توی گپ تلگرام گفت که بچه ها اخبار جدیدو شنیدین 
منم گفتم نع
یه عکس فرستاد
وای عکس قناطیر بود که دماغشو عمل کرده بود...
گفتم اینو ع کجا گیر اوردی
اونم گفت دختر قناطیر اینو گذاشته توی استوری اینستاش :|
ما هممون افسرده شدیم
پریماه گفت حالا امسال باید به چی بخندیم....
فک نکنم امسال سال خوبی نباشه 
بدون دماغ قناطیر...






دیدگاه : نـ ـظر پلیز ^^
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 مرداد 1396 03:00 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30
]   کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر