x   ★خـ ـاطراتـ دو دوستـ★ - قایم باشکـــ * پارت اول

قایم باشکـــ * پارت اول

دوشنبه 2 مرداد 1396 04:24 ب.ظ

نویسنده: ★Katrina Turner★
موضوع: خاطرات وحشتناک ? خاطرات دوستانه ? خاطرات طنز ?




تویـــ مدرسه ما یعنیــ مدرسه سروش,همیشه دو تا زنگــ ورزش داریم و یه زنگش  ورزشه یه زنگش آزاد
ما هم رسم پاینده ایــ از خودمون برجا گذاشتیم که زنگ آزادمون رو 
کلا‍ً به وحشیـ بازیـ میگذرونیم به طوریـ که من به شخصه یکیـ از القابم
 *آتیشپاره* هستش
یادم میاد وقتیــ کلاسـ چهارم بودم و طبق معمول هرسال به جز سال سوم زنگایــ ورزشمون روزایــ چهارشنبه بود
زنگـ اول بود و معلمِ سگـمون یعنیــ خانُم محمدیــ هنوز نیومده بود
من و دوستام مثل یه گروهکـ تروریستیــ 
دورِهم حلقه زده بودیم و نقشه میکشیدیم که امروز کجا رو بترکونیم 
و بمبِ اَتُم رو کجا شلیکــ کنیم
ما چندنفر آتیشایــ اون کلاس بودیم
که شاملِ مهدیس,مهسا,سارا,عسل,صبا,کوثر
 و من یعنیـ هِلیا گوگولیـ بودیم 
ما فقط به خاطر اینکه شیطون بودیم با هم بودیم وگرنه فقط دو به دو
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字 یا سه به سه با هم صمیمیــ بودیمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字خودِ من شخصاً فرمانده بودم و رشته یــ دوستیم با مهدیس و مهسا *グーミン* のデコメ絵文字
グーミーズ のデコメ絵文字پاره نشدنیــ بودグーミーズ のデコメ絵文字
グーミーズ のデコメ絵文字امّا اون روز موفق به کشیدن نقشه و فکر کردن به یه خرابکاریــ جدیدグーミーズ のデコメ絵文字グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字 نشدیم و هنوز خبر نداشتیم که به زودیــ تویــ دردسر میوفتیم...グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ のデコメ絵文字بالاخره خانُمِ هاپوکومار*همون معلم ورزش*اومد و منم مثل همیشه グーミーズ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字در حالی که کوله پشتیم رویـ دوشَم و کیف بدمینتونم دستم بودグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字رویــ میز گارد گرفته بودم که به محض اینکه هاپوکومار اعلام کرد که*グーミン* のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字میتونیم بریم تویــ حیاط حمله کنم به راهروهاグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字از گوشه یـــ چشم مهدیس رو توی ردیف بغلیــ رویــ نیمکت همترازم グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字دیدم که نیشش تا بَناگوش بازهو داره زیر چشمیــ به من نگاه میکنه*グーミン* のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字منتظر علامت بودグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字بهش چشمکـــ زدم و اونم مهسا رو که اون روز کنارش نشسته بود*グーミン* のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字 صدا زد و بهش گفتグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字مهسا هم که بچه مثبت گروه ما بود بعد از کلیــ فیس و افاده و グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
ترس و لرز که مبادا خانُم هاپوکومار بیوفته به جونش برگشت و به
 عسل و سارا که میز یکیــ مونده به آخر نشسته بودن علامت داد...
  بقیشو نفهمیدم که آیا کسیــ صبا و کوثر رو باخبر کرده یا نه چون با 
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字جیغیــ که خانُم هاپوکومار سرم زد سیخ نشستم!グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خانُم هاپوکومار: آهایــ تو!グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字من: هان؟グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خانُم هاپوکومار: دفترچَت کو؟グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ のデコメ絵文字من:دفترچه؟ دفترچه یادداشتم رو میخواین چیکار؟グーミーズ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خانُم هاپوکومار:خودتو به اون راه نزن!مثلا جانشین کاپیتانیـ !واقعا که!グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
من:چیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ؟
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خانُم هاپوکومار:نخودچیــ ! تو خجالت نمیکشیــ؟グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字 قدت که اندازه یـ گردن زَرّافَست!グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
من:خا... خانوم...کسیــ ... من... جانشین کاپیتان...
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خانُم هاپوکومار:من زبونِ غیر آدمیزاداییـ مثل تو رو بلد نیسّم حالا اینグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字 دلقکــ بازیاتو بذار کنار که کار همیشگیتهグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
مهدیس با صدایــ خش دار و بانمکش: خانوم هاپو... چیزه... ببخشید خانوم محمّدیـــ هلیا داره میگه کسیــ بهش نگفته بوده که جانشین *グーミン* のデコメ絵文字کاپیتان شده*グーミン* のデコメ絵文字
خانُم هاپوکومار:خب...شاید حکم رو واسَش نفرستادم حالا به هرحال جانشینه دیگه
*グーミン* のデコメ絵文字یعنیـــ من در حد انفجار بودم*グーミン* のデコメ絵文字
زَنیکه یــ سلیطه حکم رو واسه من نفرستاده تازه طلبکارم هست!
*グーミン* のデコメ絵文字بالاخره رفتیم تویــ حیاط و از اون جاییــ که *هنوز*سوژه ایــ واسه*グーミン* のデコメ絵文字 
グーミーズ のデコメ絵文字خرابکاریــ سراغ نداشتیم تصمیم گرفتیم قایم باشکـــ بازیــ کنیم...グーミーズ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字مدرسمون تقریبا بزرگترین مدرسه در اون منطقه بود و یه کلاس اوّلیــグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字مطمعِناً توش گم میشد و جون میداد واسه قایم باشکـــグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字خب خیلیــ سریع قرعه کشیــ کردیم و قرعه به اسم صبا و کوثر افتاد グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字تا چشم بذارنグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字بچه ها دوییدن سمت پناهگاهاییــ که در نظر گرفته بودنグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字امّا من یکم صبر کردم تا مطمعِن شم صبا و کوثر دُزدَکیــ نگاه نکننグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字بعدش منم دوییدم و دیدم مهسا وسط حیاط منتظرمه و グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字
*グーミン* のデコメ絵文字دستشو تکون میده تا باهم قایم شیم*グーミン* のデコメ絵文字
منم رفتم و با هم سمت قسمت غَربیـــ حیاط مدرسه رفتیم و 
نمیدونستیم هَمَمون قراره بدبخت شیم...

----------------------------------------------------

...آنچه در قسمت بعد میـ خوانید...
...در اوج قهقهه مهدیس رو بالایــ پشت بوم مدرسه که بالایــ طبقه یــ ... ...چهارم قرار داشت دیدم که دیوانه وار واسم دست تکون میده و کم... ...مونده از استرس گریَش در بیاد...
...خدایا اون دیوونه اون جا چیکار میکنه؟...
...و موقعیــ که دلیلشو فهمیدم خعلیــ دیر شده بود...

-----------------------------------------------------

グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字اگه پارت دُوّم این ماجرا رو میخوایـــ باید به این پست انقدر نظر بدیــ تاグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字 نظرا 300 تا بشه و بعدش من ادامه یــ این ماجرا رو میذارمグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字






دیدگاه : نظر از اونایی که پارت دوم رو بذارم
آخرین ویرایش: دوشنبه 2 مرداد 1396 07:09 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30
]   کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر